خرید بک لینک
عاشقی درد سری بود که نمی دانستيم
آخرش خون جگری بود که نمی دانستيم

همدم عشق بجز ساغر و مستی و جنون
حاصلش بی خبری بود که نمی دانستیم

چشمه وصل ننوشید لب تشنه ز يار
چون سراب گذری بود که نمی دانستیم

عاقبت زخمه جادو ز دو چشمان سياه
اشک و چشمان تری بود که نمی دانستيم

گرچه بر دل اثر داغ شقایق بنشست
در فراقش ثمری بود که نمی دانستیم

عاشقی گرچه تبش سوخت همه عمر،مرا
چون نسیم سحری بود که نمی دانستيم


#آنجلا 95/3/3

https://telegram.me/Angella_sher

برچسب: نویسنده: مهتاب رستمیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:47

صفحه بندی