طاقت دوریت از تاب و توانم خارج است
وقت رفتن ، اشک در چشم سیاهم می کند
بی تو این دنیا برای من جهنم می شود
دوزخی از آتش غم ، سد راهم می کند
خواستی تا بار آخر ، بوسه بر رویم زنی
گفته بودم بوسه ات ، غرق گناهم می کند
چشم در چشمان من ، خوردی قسم جان مرا
عهد بستی تا ابد چشمت ، نگاهم می کند
در هجوم خاطراتت ، قلب من صد پاره شد
خانه را این بی تو بودن ، قتلگاهم می کند
سر به زیر انداختی گفتی : "خداحافظ "عزیز !
بی خبر از آنکه این حرفت تباهم می کند ....
#آنجلا_راد
96/2/9
https://telegram.me/Angella_sher
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمیان